أین عمار......!

امروز وظیفه همه روشنگری است! تکلیف امروز ما:حماسه سیاسی...حماسه اقتصادی

أین عمار......!

امروز وظیفه همه روشنگری است! تکلیف امروز ما:حماسه سیاسی...حماسه اقتصادی

به نقل از کیهان

ناگزیر از تحول (یادداشت روز)
یکی از مهمترین بخش های سفر رهبر معظم انقلاب به قم، دیدار جمع کثیری از علما، فضلا، اساتید و طلاب حوزه علمیه قم با ایشان و بیانات مبسوط معظم له و تبیین منشور حوزه از نگاه رهبری انقلاب بود. پیوند عمیق روحانیت و انقلاب باعث شده که این نهاد دینی همواره مورد طمع دشمنان قرار گرفته و بدخواهان نظام و ایران اسلامی همواره درصدد جدایی بین روحانیت و حاکمیت برآیند.
رهبر معظم انقلاب با اشاره به اندیشه مسموم دشمن، ضمن هشدار به دسیسه های آنان بر ضرورت تحول در حوزه نیز تاکید نمودند.
حوزه علمیه قم به عنوان خاستگاه اصلی انقلاب اسلامی همواره پشتیبان نظام بوده و بدون تردید مولفه ها و شاخصه های اسلام ناب محمدی(ص) در برابر اسلام آمریکایی، در این نهاد مقدس شکل گرفته است. دشمن با توجه به میزان تاثیرگذاری حوزه های علمیه و روحانیت در ترویج اسلام ناب، دنبال آن بوده و هست که نقش روحانیت را کمرنگ جلوه دهد. در این راه نیز از ابزار مختلفی کمک گرفته، چرا که در ظاهر نمی خواهد با اصل اسلام مخالفت کند. بنابراین با نقشه هایی که در سر می پروراند، ابتدا اسلام بدون روحانیت را مطرح کرده و سپس شعار جدایی دین از سیاست را علم می کند تا از این رهگذر، حکومت دینی را فاقد صلاحیت اداره امور جامعه معرفی کند.
این دسیسه ها محدود به زمانه حاضر نیست. شاید یکی از بارزترین اقدامات دشمن در این زمینه به زمان حکومت عثمانی بازگردد که آخرین تیر خلاص را به حضور سیاسی اسلام زد و از همان دوره رژیم جعلی اسرائیل با کمترین مقاومت از سوی مسلمانان و جهان اسلام در سرزمین فلسطین بساط قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را پهن کرد و روز به روز بر دامنه اشغالگری، زورگویی و ظلم خود افزود.
در این میان لطمه به جایگاه «ولایت فقیه» به عنوان مظهر حوزه های علمیه و راس نظام اسلامی در دستور کار دشمن قرار گرفت. حمله هایی که از بیرون و گاه از داخل علیه «ولایت» شده و می شود در چارچوب ضدیت و عناد با اصل اسلام و حاکمیت اسلام است. برای دشمن و ایادی داخلی آنان «شخص» موضوعیت ندارد، بلکه هدف تضعیف و ساقط کردن «جایگاه» ولایت فقیه به عنوان عمود و ستون انقلاب است. حمله هایی که طی سالهای گذشته علیه امام(ره) و آرمانهای بلند آن حضرت شد تا جایی که قصد داشتند امام و افکار ایشان را به موزه تاریخ بسپارند! و یا هجمه های وسیعی که سال گذشته و در جریان فتنه 88 علیه رهبری انقلاب صورت گرفت، تمامی نشان از برنامه دیکته شده دشمن برای رویارویی مستقیم و آشکار با اصل اسلام و انقلاب داشت.
اما در مقابل، مردم انقلابی با همراهی روحانیت پیشرو که به میانه میدان بصیرت گام نهاده و از کنج انفعال و سکوت خود را خلاص کرده بودند، حماسه 9 دی و 22بهمن 88 را آفریدند و خیال خام دشمن را برای سرنگونی «ولایت» و «انقلاب» نقش بر آب کردند.
تاکید بر ضرورت تحول نیز بخش دیگری از منشور حوزه در بیان رهبر معظم انقلاب بود. حضرت آیت الله خامنه ای با نگاه حکیمانه خود مهندسی فرهنگی جهان را به گونه ای ترسیم نمودند که در آن، نقش حوزه های علمیه و طلاب امری مهم به شمار آمده و می تواند با کاستن از نقایص موجود، تقویت هم بشود. بدون تردید این امر در محک زدن تجربه های جدید حوزه های علمیه با دقت نظرهایی که از سوی رهبری انقلاب اعلام شده، می تواند محقق گردد.
البته حوزه های علمیه طی قرون متمادی همواره در مسیر تحولات و تطورات فراوانی قرار گرفته و امروز هم یکی از همان دوره هایی است که این نیاز احساس می شود، اما باید توجه داشت که نباید دچار افراط و تفریط شد. تحول در حوزه امر ظریف و زمان بری است. از یک سو نباید در دام تقلید و تایید هر آنچه از قبل رسیده، بیفتیم و از سوی دیگر باید مراقب بود تا از اصالت های حوزه جدا نشویم.
قدم اول در این مسیر، تشکیل یک ستاد مجهز و کارآمد برای تحقق تحول و سیاستگذاریها و برنامه ریزیهای جدید است. حوزه های علمیه برای تحول ناگزیرند گامهای اساسی در عرصه های اجرایی، تحصیلی، متون درسی و حتی برخی روشهای تدریس بردارند.
حوزه های علمیه باید در اجتهاد، تفسیر، فلسفه، تحقیق، پاسخگویی به شبهات و هر آنچه مورد نیاز دنیای امروز اسلام است حرف اول را بزنند. تحقق چنین امری تنها در سایه تحول و سیاست ها و برنامه های جدید، دقیق و مدون خصوصا در متون درسی امکانپذیر است.
بخشی از این دگرگونی ها اقتضایی است. چون فضاها و قالب ها در جهان امروز دائما در حال تغییرند، بطور طبیعی تغییراتی نیز در نهادهای اجتماعی- که حوزه های علمیه از آن جدا نیستند- صورت می پذیرد. اما بخش عمده ای از این تغییرات، همانهایی هستند که به خواست و میل ما بستگی دارند. این بخش را می توان با تدبیر و برنامه ریزی پیش برد و به سامان رساند.
البته تحول در ریشه و اساس متون درسی حوزه جایگاه چندانی ندارد، چرا که آموزه های اسلامی ما مبتنی بر وحی و عصمت و آیات و روایات است. اما می توان این متون را با توجه به نیازها و چالش های امروز جهان بشری، مورد بازنگری قرار داده و با حفظ امانت بازنویسی کرد.
بطور حتم یکی از مراکز مهم و اثرگذاری که می تواند در نهضت بومی سازی و اسلامی سازی علوم انسانی نقش محوری ایفا کند، حوزه های علمیه هستند. برای این کار لازم است تا علومی چون مدیریت، اقتصاد، روانشناسی، جامعه شناسی و علوم سیاسی ممزوج با دروس حوزوی، شکل جدیدی از متون درسی به خود گرفته تا بستر مناسب و طراز اولی برای این نهضت بزرگ فراهم آید. برای تحقق این کار بایستی بزرگان حوزه پیشقدم شوند تا خدای ناکرده در این میان نوآوری منجر به بدعت نشود.
جهان امروز، دنیای تغییرات و تحولات و رشد ارتباطات روزافزون است. دشمنان در وادی شبهه افکنی هر روز شبهات مدرنتری را نسبت به گذشته مطرح می کنند. رسالت حوزه های علمیه آن است که فضاهای جهانی را دائما رصد کرده و با رفع موانع رشد و پیشرفت خود، شبهات را بی پاسخ نگذارند. باید نیازها و شبهات آینده را نیز پیش بینی کرد و برای مقابله با آنها مجهز به سلاح ایمان و البته دانش و ادبیات روز شد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنان اخیر خود، پاسخگویی حوزه های علمیه به شبهات مختلف را یکی دیگر از مصادیق تکیه نظام اسلامی بر علمای دین خوانده و می فرمایند: «هدف دشمنان نظام از تزریق مستمر شبهات گوناگون دینی، سیاسی و اعتقادی به جامعه، مخدوش کردن مبانی نظام اسلامی است. لذا اقدام علما و فضلای حوزه ها در برطرف کردن این شبهات غبارانگیز از ذهن جامعه، کمک به نظام اسلامی است.»
حمید امیدی

تاریخچه اعدام در آمریکا

 
 
"چرخ خردکننده " زجرآورترین مجازات اعدام در آمریکا 
 

خبرگزاری فارس: از ابتدای تاسیس آمریکا روش‌های متعددی برای اعدام محکومان در این کشور استفاده شده است که از میان آنها می‌توان به " چرخ خردکننده "، " زنده سوزاندن "، "له کردن با سنگ " و "چوبه‌دار " اشاره کرد. 

 

 
 

به گزارش فارس، اگر چه نفس وجود اعدام برای احقاق حق مظلوم امری مذموم نیست اما نوع اعمال این حکم و افرادی که شامل آن می‌شوند از مواردی بوده که همیشه در آمریکا محل بحث اقلیت رنگین پوست آن بوده است.  


خبرگزاری فارس در نظر دارد روش‌های اعدام در آمریکا را که بعضا به دلیل اتهام‌های واهی با غیرانسانی‌ترین روشها صورت می‌گرفته در سلسله گزارش‌هایی با نام اعدام در آمریکا منتشر کند تا مشخص شود در کشور مدعی اول دفاع از حقوق‌بشر چه اتفاقی در جریان بوده و هست.

از ابتدای تاسیس آمریکا روش‌های متعددی برای اعدام محکومان در این کشور استفاده شده است که از میان آنها می‌توان به " چرخ خرد کننده "، "زنده زنده سوزاندن "، "له کردن با سنگ " و "چوبه‌دار " را نام برد.

در حال حاضر 4 روش برای اعدام در آمریکا وجود دارد که عبارت است از اعدام با استفاده از صندلی الکتریکی، جوخه اعدام، تزریق سم، حلق‎آویز کردن.


*** "چرخ خردکننده ":

یکی از روش‌های شکنجه و اعدام در قرون وسطی که تا اوایل قرن 19 ادامه داشته است اعدام به وسیله "چرخ خرد کننده " بوده است. این نوع اعدام علاوه بر آمریکا در بخش‌هایی از اروپا مانند فرانسه و آلمان هم استفاده می‌شده است. این روش یکی از زجرآورترین روش‌های اعدام است که به تدریج و با درد زیاد باعث مرگ محکومان می‌شده است.


***روش اعدام:

چرخ خردکننده شامل یک چرخ بزرگ چوبی می‌شود که محکوم به آن بسته می‌شد و مامور اعدام با استفاده از گرز، چماق یا پتک‌ آهنی یا چوبی ضرباتی را به بدن محکوم در محل‌هایی از بدن او که بین پره‌های چرخ قرار داشت وارد می کرده است. پره‌های چرخ و فاصله بین آنها باعث می‌شد تا ضربه‌های وارده توسط مامور اعدام استخوان‌های محکوم را به طور کامل خرد کند.
در برخی موارد به‌جای چرخ از صلیب‌هایی استفاده می‌شد که با میخ‌های آهنی به این صلیب بسته می‌شدند و با میله‌های آهنی یا چوبی به آنها ضربه وارد می‌شد.


*** نحوه مرگ فرد محکوم به اعدام:

بعد از اینکه استخوان‌های محکوم با ضربات پتک شکسته شد او به ارتفاعی برده می‌شد تا در حالی که محکوم هنوز زنده است پرنده‌ها از گوشت او تغذیه کنند. برخی از این محکومان دو تا سه روز طول می‌کشید تا بر اثر جراحات جان دهند.
این روش برای اعدام و مجازات 11 برده که در "لوئیزیانا " علیه ارباب خود قیام کرده بودند در بین سالهای 1730 تا 1754 اجرا شد.

آقاى هاشمى رفسنجانی اظهاراتش را اصلاح کند

 

 خبرگزاری فارس: معاون سیاسى شوراى سیاست‏گذارى ائمه جمعه‏ در یادداشتی نوشته است:   

 

 

 

 

  

 

 

طى کمتر از ده روز به نظر مى‏رسد رفتار غیرانتظار از آقاى هاشمى، فراوانى بیشترى پیدا کرده که اگر صحت داشته باشد باید جبران شود. به گزارش خبرگزاری فارس، منصور غفورى معاون سیاسى شوراى سیاست‏گذارى ائمه جمعه‏ در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده به اظهارات اخیر هاشمی رفسنجانی پرداخته است.  

 

متن این یادداشت به شرح ذیل است:  

 

شخص آیت الله هاشمى رفسنجانى ناشناخته نیست و از ابتداى انقلاب اسلامى تاکنون مسؤولیت‏هاى مهمى داشته و دارد و انتظار از ایشان به دلیل جایگاه حقوقى و نیز حقیقى‏اش با دیگران قابل مقایسه نیست، اما طى کمتر از ده روز به نظر مى‏رسد رفتار غیرانتظار از ایشان، فراوانى بیشترى پیدا کرده است و از باب اطلاع و رفع هرگونه ابهام یادآورى مى‏شود که بر مبناى مطالبى که از سخنرانى ایشان در اجلاسیه اخیر خبرگان نقل نموده‏اند، گفتار ایشان "تهدیدنما و مأیوس‏کننده و باب میل خارجى‏ها " تلقى شد که دشمنان نظام اسلامى آن را دستمایه سؤال از رئیس‏جمهور محترم قرار دادند و هم‏چنین در دیدار خانواده‏هاى بعضى از زندانیان که همدردى با آنان کارى پسندیده و مستحسن است نقل شده که "احکام ظالمانه صادر شده " که در این دو مورد چون اصل کلام در سایت ایشان نیامده به دیده تردید مى‏نگریم اما تکذیب این دو مطلب انتظار بحق و بجایى مى‏باشد که هنوز صورت نگرفته است و اگر صحت داشته باشد باید جبران شود  

 

 

و اما نقل مطالبى از رؤیاى ایشان و مکالمه در آن حال با حضرت امام امت که مستمسکى براى پوشش دادن آن توسط برخی نشریات و... شد، واقعاً جاى تعجب دارد، شخصیتى که نرم‏افزار بیش از هشتاد جلد کتاب خود را در اختیار جامعه گذاشته و هیچ نشانه‏اى از خواب دیدن در آن وجود ندارد چگونه زمینه سوءاستفاده را آماده مى‏کند و اما آخرین بیانى که انگیزه اصلى این تذکار شد، گفته ایشان در صفحه سوم یکی از روزنامه های مورخ سوم مهرماه پیرامون وقف نمودن اموال دانشگاه آزاد است که گفته "... فکر نمى‏کنیم کسى بتواند آن را به هم بزند و اگر کسى توانست این کار را انجام دهد از خداوند قوى‏تر است و از او پس مى‏گیرد. 

 

 " معلوم نیست بیان ایشان در حمایت از فتواى رهبرى معظم انقلاب که به استناد آن وقف نموده‏اند بوده، که اگر این‏گونه باشد جاى تردید نیست که همگان مطیع بوده و خواهند بود. و اما طى اطلاعاتى که رسیده، مأموریت رئیس محترم قوه قضائیه در بررسى حقوقى و فقهى وقف دانشگاه آزاد نهایى شده و گزارش کارشناسی تقدیم رهبرى معظم انقلاب خواهد شد و معظم‏له به یقین تصمیم خواهند گرفت و این تصمیم به لحاظ قانونى و فقهى اجرایى خواهد شد و به یقین اولین کسى که اطاعت‏پذیرى خود را به رخ دشمنان مى‏کشد، رئیس هیأت امناى دانشگاه آزاد است که چندى قبل فرموده‏اند "هر جایى که اختلاف نظرى بوده بیان کرده‏ام و مأمور به اطاعت هستم. 

 

 " و این کلام حق بوده و هست و یکى از مصادیق آن هم مى‏تواند تغییر فتوا و نظر رهبرى معظم انقلاب در مورد وقف دانشگاه آزاد باشد و نیازى به قوى‏تر از خدا بودن ندارد که مثل این حقیر را به تردید انداخته و غیره‏منتظره بدانم. بلکه مجرى احکام خدا بودن کافى است تا به آسانى، تصمیم اخذ شده را عملیاتى کرده و الگوى اطاعت از اختیارات مطلقه را ثبت تاریخ نماید.  

 

سینما آخرین راه نجات صهیون

تغییر رویه هالیوود در رابطه با اسرائیل بعد از سال 2005 

 

پس از آنکه در سال 1948 سازمان ملل رسما از فرزند جدید و نامشروع خود پرده برداری کرد، کشورهای مستکبرِ پشتیبانِ این فرزندِ نامشروع، می دانستند که این کودکِ تازه به دوران رسیده برای تداوم بقای خود به شدت به تر و خشک کردنهای بی وقفه و حمایتهای بی دریغ «دایه های خود» نیاز دارد. 

 

 این شد که این دایه های مهربانتر از مادر، یعنی انگلیس، فرانسه، آلمانِ بعد از هیتلر و در رأس همه شان امریکا از همان ابتدا شروع کردند به پروار کردن این کودک نوپا. نهال کج اسرائیل تا توانست با کمکهای مادی، کمکهای تسلیحاتی، کلاهکهای هسته ای، کمکهای اطلاعاتی و امنیتی، حمایتهای بین المللی، حق وتو و اقسام دیگر کمکهای دایه های خود، پروار شد تا آنجا که آهسته آهسته این جرأت را در خود یافت که کشورگشایی کند و قوانین بین المللی را زیرپا بگذارد و اهداف شوم و کهنه خود را به تحقق نزدیک کند. 

 

 نخستین جنگ صهیونیستها در همان روزهای ابتدای کارشان بود، آن هم در سال 1948 و جنگی که بین اعراب و صهیونیستها رخ داد، جنگی که عملا به تثبیت دولت یهودی در سرزمین فلسطین منجر شد و روز پایان آن جنگ یعنی 14 می را خود اسرائیلیها «روز استقلال و آزادسازی» می نامند و فلسطینیها بدان «روز نکبت» می گویند. 

عطش رژیم صهیونیستی به جنگ را می توان به عطش یک کودک به شیر تشبیه کرد. چرا که این رژیم وحشی در حالیکه فقط 8 سال داشت در سال 1956 این بار با همکاری انگلیس و فرانسه در جنگی که بعدها به «بحران سوئز» معروف شد، به مصر حمله کرد، جنگی که نزدیک بود به جنگی جهانی تبدیل شود و امریکایی که فریب انگلیس و فرانسه را خورده بود تلاش کرد تا این جنگ را به پایان برساند، در یک کلام این جنگ یک تمرین نظامی بود که برای آموزش نظامی به اسرائیل راه اندازی شد، فرزندی که به این حمایتها نیاز فراوانی داشت، به مانند نیاز یک نوزاد به شیر. 

 

11 سال گذشت تا اینکه در سال 1967، آتش جنگ اسرائیل این بار در جنگی که بعدها به «جنگ 6 روزه» معروف شد بر 4 کشور عربیِ مصر، سوریه، عراق و اردن گشوده شد و در حملاتی غافلگیرانه اسرائیل در طول 6 روز توانست این بار خاک این کشورهای عربی را به توبره بکشد و بخشهایی از آنها را اشغال کند. بخشهایی همچون کرانه باختری رود اردن و نوار غزه که هنوز هم بعد از گذشت بیش از 40 سال درحال دست و پا زدن با جنگ و ناامنی هستند. 

نبرد بعدی اسرائیل 6 سال بعد و در سال 1973 صورت گرفت، نبردی که به «نبرد فانتومها» معروف شد و این بار اعراب می خواستند در این جنگ بخشی از غرور لگدمال شده شان را بازیابی کنند اما این بار هم با دخالت امریکا همه معادلات به سمت اسرائیل بازگشت و جنگ با موفقیتی اندک از جانب اعراب به پایان رسید. 

بعد از این جنگ ها بود که دیگر «موشه دایان» وزیرجنگ آن روزهای اسرائیل به خود جرأت داد تا آرزوی دیرینه حکومت صهیونیستها بر «نیل تا فرات» را به زبان بیاورد و این اسرائیلِ نوجوان، عزم جزم خود را برای گشودن آتش بیشتر بر  سر انسانهای غیر یهودی در دنیا اعلام رسمی کند. 

 

عطش اسرائیل به خون مردم بی گناه پایان نداشت تا آنجا که حتی بعد از قرار داد صلحی که در کمپ دیوید بسته شد باز هم در جنگ اول لبنان به حمایت از فالانژهای لبنانی پرداخت و فجایعی نظیر «کشتار صبرا و شتیلا» در سال 1982 را به بار آورد. اما با قدرت گرفتن جمهوری اسلامی ایران و در پی آن تشکیل هسته های مقاومت در لبنان و فلسطین به رهبری جمهوری اسلامی، آهسته آهسته قدرت فزاینده اسرائیل رو به نزول گذاشت. تا آنجا که این رژیم دیگر در دهه نود نتوانست هیچ جنگ بزرگی را راه بیاندازد. 

گرچه جنایتهای رژیم صهیونیستی هیچ وقت تمامی نداشت و در همین دهه نود نیز کشتارهایی مثل «کشتار عیون قاره» در 1990 و یا کشتار نمازگزاران مسجدالاقصی در همان سال 90 و یا کشتار دیرالزهرانی در سال 1994، و یکی از فجیعترین کشتارهای آنها در سال 1996 در قانا به مردم بیچاره ای که به محل استقرار نیروهای سازمان ملل پناه برده بودند و در کشتار بی رحمانه توپخانه اسرائیلیها 105 تن از آنها کشته شدند که 33 نفر از آنها کودک بودند و کشتارهای فراوان دیگر این رژیم غاصب و قصاب. 

 

اما نکته ای که بعد از سال 1979 و پیروزی انقلاب ایران بسیار واضح است این موضوع است که بعد از انقلاب ما، اسرائیل در هیچ جنگ بزرگی پیروز خارج نشد، شکستهای این رژیم هم آهسته آهسته از سال 2000 با فرار مفتضحانه آنها از جنوب لبنان آغاز شد و بعد شکستهای متوالی اسرائیل در جنگ تموز 2006 با حزب الله لبنان و شکست تحقیرآمیز آنها از حماس در جنگ 2009 با غزه رقم خورد. 

 

حال که اسرائیل دیگر یکه تاز عرصه جنگ سخت نیست و نمی تواند با خیال آسوده به کشتار و کشورگشائی بپردازد، روی می آورد به جنگ نرم، و آن دایه های مهربان! در این عرصه نیز دست پرورده خود را تنها نمی گذارند. در نوشته قبل اشاراتی شد به دو فیلم «شیندلر لیست» ساخت 1993 و فیلم «پیانیست» ساخت سال 2002، ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که در سال 1997 نیز فیلمی با عنوان «Life Is Beautiful» توسط کارگردان معروف ایتالیایی Roberto Benigni در ایتالیا با موضوع هولوکاست ساخته شد که که گرچه ساخته هالیوود نبود اما در اتفاقی عجیب و نادر جزء فیلمهای منتخب دریافت جایزه بهترین فیلم در جشنواره اسکار شد و پس از 7 نامزدی در این جشنواره 3 جایزه اسکار را از آن خود نمود. در واقع هالیوود در آن سالها تبدیل شده بود به حامی بی چون و چرای اسرائیل و ماجرای هولوکاست. 

 

 

 

گرچه در سال 2006 فیلم «Black Book» ساخت هلند و در سال 2008 فیلم «The Boy in the Striped Pajamas» تولید سینمای انگلیس هر دو در موضوع دفاع از هولوکاست ساخته می شوند، اما در هالیوود، می شود گفت پیانیست آخرین فیلمی است که در دفاع مطلق تاریخی از اسرائیل ساخته شده است. می شود گفت که هالیوود پس از ساخت پیانیست موضع خویش را راجع به اسرائیل کمی نقادانه تر می نماید و با ساخت فیلمهایی مثل «مونیخ» و «کتاب خوان» کمی هم به این فرزند نازپرورده خود تشر می زند. گویی جنایتهای این رژیم خونخوار به قدری هولناک شده اند که حتی هالیوود هم دیگر جرأت نمی کند به تحمیق افکار عمومیِ خسته از دست جنایتهای اسرائیل بپردازد. این می شود که در سال 2005 فیلم مونیخ ساخته می شود: 

***

Munich 2005

وقتی صحبت از تغییر رویه ی هالیوود راجع به اسرائیل می شود، شاید هر کسی جرأت آغاز این رویه تازه را نداشته باشد. این می شود که هالیوود باز هم پناه می برد به یکی از بزرگترین کارگردانهای خود یعنی اسپیلبرگ.  

 اسپیلبرگی که با ساخت فیلم شیندلر لیست در سال 1993، در واقع خود آغازگر ژانر هولوکاست در هالیوود است، این بار در ظاهری تازه، به نقد رویکرد جنایتکارانه و اشغالگرانه اسرائیل می پردازد و این می شود که 12 سال پس از ساخت فهرست شیندلر این بار فیلم «مونیخ» را در سال 2005 می سازد. فیلمی که برای اولین بار و تا امروز آخرین بار! سوالاتی رایج را در ظاهری عریان از سردمداران رژیم صهیونیستی می پرسد و با به تصویر کشیدن حواشی رویدادی واقعی و با رویکردی صریح، رفتار جنایتکرانه و اشغالگرانه اسرائیل را به نقد می کشد. 

فیلم مونیخ

 

داستان المپیک مونیخ:

سال 1972 فرا می رسد، سالیکه قرار است در آن المپیک مونیخ برگزار شود، اما اتفاقی می افتد که تمام این المپیک را به حاشیه می برد و آن هم خبر گروگانگیری ورزشکاران اسرائیلی توسط گروهی فلسطینی است.  

گروهی فلسطینی به نام «سپتامبر سیاه» که خود را وابسته به «سازمان آزادی بخش فلسطین (PLO)» می داند و توسط فردی به نام «علی حسن سلامه» رهبری می شود. این گروه هدف از این اقدام خود را آزاد کردن 200 زندانی سیاسی فلسطینی از بند زندانهای اسرائیل اعلام می کنند. اما درخواست آنها توسط «Golda Meir» نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی رد می شود و گروه سپتامبر سیاه تمام گروگانهای خود را به قتل می رساند. 

 

بلافاصله هیئت دولت اسرائیل تشکیل جلسه می دهد و در پیِ پاسخ دادن به این موضوع بر می آید، تصمیم بر این می شود که گروهی از ماموران موساد در عملیاتی مخفیانه به نام «خشم خدا (Operation Wrath of God)» به ترور 11 نفر از سرکردگان PLO بپردازند.

 

 

داستان فیلم: 

در سال 1984 یک روزنامه نگار کانادایی به نام «George Jonas» بر پایه اظهارات یک مامور سابق موساد به نام «Yuval Aviv» کتابی می نویسد با عنوانِ «خونخواهی: یک داستان واقعی از یک تیم ضدتروریستی اسرائیلی». کتابی که در آن Aviv یا همان کسی که در داستان نام خود را Avner» » معرفی کرده است، شروع می کند به افشاگری راجع به عملیات مخفیانه موساد در پاسخ به کشتار ورزشکاران اسرائیلی در المپیک مونیخ که به سرکردگی خود «آونر» انجام شده بود. 

 

در سال 1986 فیلمی تلویزیونی به نام «Sword of Gideon» بر پایه این کتاب نوشته می شود، اما تصویرسازی اصلی این کتاب در سال 2005 در فیلم مونیخ رخ می دهد. جائیکه دو فیلمنامه نویس معروف یهودی یعنی «Tony Kushner» و «Eric Roth» داستان این کتاب را تبدیل به فیلمنامه ای می کنند که اسپیلبرگ بر مبنای آن «مونیخ» را می سازد. 

 

داستان فیلم از خود المپیک شروع می شود، ولی نکته جالب اینجاست که اسپیلبرگ با مرور سریع و هشت دقیقه ای از وقایع اتفاق افتاده در المپیک مونیخ از همان ابتدا نشان می دهد که هدفش از ساخت فیلم پرداختن به طرف فلسطینی نیست و این عکس العمل صهیونیستهاست است که در فیلم قرار است برجسته شود.  

این می شود که در دقیقه یازدهم فیلم و بلافاصله پس از مخابره خبر کشته شدن گروگانها تصاویر تشکیل جلسه فوری توسط سران اسرائیل نشان داده میشود که در آن نخست وزیر دستور حمله انتقام جویانه را می دهد، سپس گروهی از موساد به فرماندهی فردی به نام «آونر» برای پیشبرد این عملیات تروریستی انتخاب می شوند. از اینجا به بعد فیلم صحنه های جنایت این گروه 5 نفره موساد را نشان می دهد که چگونه نقشه ترور 6 سرکرده فلسطینی را برنامه ریزی کرده و پس از ترور هر یک از آنها برای این موفقیت خود جشن می گیرند. 

 

تصویر قالبی که در فیلم ارائه می شود، تصویری جنایتکار و وحشی از رژیم صهیونیستی است، تصویری که در هالیوود همواره جایش خالی بوده است. این می شود که این فیلم پس از اکران تبدیل می شود به جنجالی ترین فیلم سال 2005 در هالیوود که در نوشته بعدی به بازتاب این فیلم در جهان و مخصوصا در بین صهیونیستها خواهیم پرداخت. همینطور در نوشته بعد به صورت مفصل تر می پردازیم به شرح درونمایه فیلم. دیالوگهایی نایاب در نقد صهیونیستها در این فیلم یافت می شود که تا پیش از آن هیچ وقت در هالیوود شنیده نشده اند و بعد از این فیلم هم چنین دیالوگهایی هیچگاه تکرار نشده اند. همینطور در نوشته بعد بصورت گذرا اشاره ای خواهیم کرد به دو فیلم جدیدترِ «کتاب خوان»  و «حرامزاده های لعنتی» که به بررسی تاریخ صهیونیستها پرداخته اند و رویه شان به فیلم مونیخ نزدیکتر است تا پیانیست و شیندلر لیست... 

 

به نقل از : http://strategic-cinema.blogfa.com/post-4.aspx

حاشیه‌های نماز عید فطر در دانشگاه تهران


**گوناگونی شرکت کنندگان در نماز عید تهران بارز بود. زن، مرد، پیر، جوان، کودک، روحانی، دانشگاهی، بازاری، بالاشهری، پایین شهری و... همه خود را برای اقامه نماز عید به دانشگاه تهران رسانده بودند.

**امروز بازار انواع روبوسی نیز داغ بود؛ روبوسی خودمانی، روبوسی سیاسی، روبوسی انتخاباتی، روبوسی دانشگاهی، روبوسی جوانانه و...

**مسیرهای منتهی به محل برگزاری نماز عید آذین بندی شده اند. ایستگاه های صلواتی، پایگاه های دریافت فطریه و مکان هایی برای اهدای دعای عید فطر به وفور در مسیر دیده می شوند.

**در چند مکان شلوع اطراف دانشگاه، تلویزیون های بزرگی برای مشاهده خطبه ها بصورت زنده تدارک دیده شده اند.

**جمعیت راه بندان می کند. عبور و مرور فردی هم مختل می شود. سیل جمعیت تقاطع کارگر - بلوار کشاورز را به میدان حضرت ولی‌عصر(عج) پیوند می زند. کم کم جای سوزن انداختن در این مسیر هم نیست. هم منتظر آقایند.

**در دست برخی از نمازگزاران عکس هایی از رهبر فرزانه انقلاب دیده می شود.

**در نقاط مختلف برگزاری نماز عید فطر، عکاسان و تصویربرداران مشاهده می شوند.

**امروز مراسم دعای ندبه هیات رزمندگان اسلام در دانشگاه تهران برگزار شد و پس از آن مراسم ویژه عید آغاز شد.

**به علت کمبود جا، برخی نماز را در پارک لاله اقامه می کنند. سیل جمعیت تا خیابان حجاب گسترده شده است.

**جوانی که به جای وزیر شعار پشت تریبون ایستاده، خبر می دهد که آقا دارند می آیند؛ همه برمی خیزند؛ به احترام آقا، به احترام نایب امام عصر(عج).

**با شروع نماز عید تنها یک صداست که شنیده می شود. صدای روحانی رهبر انقلاب که حمد و سوره نماز عید را تلاوت می کنند. انگار نه انگار که میلیون ها تهرانی یک‌جا جمع شده اند؛ همه به صدای رهبر گوش فرا می دهند.

**با اتمام نماز عید، آقا برای ایراد خطبه ها به پشت تریبون می آیند؛... نمازگزاران دوباره برمی خیزند؛ ای رهبر آزاده آماده ایم آماده، خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست، این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده، مرگ بر ضد ولایت فقیه، ابوالفضل علمدار خامنه ای نگه دار و... آقا به ابراز احساسات ملت پاسخ می دهند و تشکر می کنند.

**ولی امر مسلمین در خطبه اول از معنویت ایرانیان در رمضان تجلیل کردند و توصیه کردند: این نماز با حال و حضور را برای خود نگه دارید. ایشان خطبه دوم را به مسایل مهم جهان اسلام اختصاص دادند و ضمن تشکر از ملت ایران به خاطر شرکت پرشور در راهپیمایی روز قدس، به مسائل و مشکلات مسلمانان در کشورهای پاکستان و فلسطین پرداختند. حضرت آیت الله خامنه ای خواستار بپا خواستن مسلمانان بویژه ایرانیان برای کمک به سیل زدگان پاکستان شدند.

**وقتی آقا کنفرانس سازش فلسطین را محکوم می کنند؛ نمازگزاران تکبیر سر می دهند.

**برخی مسئولان نظام، نماز را در خیابان و در میان مردم اقامه می کنند.

**در میان جمعیت میلیونی نمازگرار اما عده ای هم هستند که اگر چه در میان جمع هستند اما نمی توانند نماز بخوانند از جمله مجری مراسم و مکبر نماز که مامور قرائت قنوت نماز عید است، ماموران انتظامی که امنیت مراسم را برعهده دارند، نیروهای هلال احمر که سلامت بخش هستند، محافظ‌های مسئولان ارشد نظام، نیروهای فنی دست اندرکار، برخی ماموران و کارگران شهرداری و... آنها گر چه نمی توانند نماز بخوانند اما همراه با جمع قنوت های آن را زیر لب زمزمه می کنند.

**با اتمام خطبه ها، نمازگزاران تهرانی رهسپار خانه هایشان می شوند. هر کس به سویی می رود. شلوغی جمعیت بیشتر نمایان می شود.

**مجری مراسم اعلام می کند که به دلیل قرار گرفتن عید سعید فطر در روز جمعه، امروز نماز جمعه برگزار نخواهد شد.

**جشن بندگی و معنویت پس از یک ماه عبادت است. فصل اخلاص و تثبیت انسانیت انسان‌هاست؛ "اللهم اهل الکبریاء و العظمه و اهل الجود والجبروت و اهل العفو و الرحمه" آقای من این دعا و استغاثه ما به آستان توست. امروز برای تجدید عهدی دیگر با فرزندت و نایبت آمدیم تا شاید جمعه ای دیگر خودت را نظاره‌گر باشیم.